جمله: مجموعه ای از واژه ها که پیامی را از گوینده یا نویسنده به شنونده یا خواننده. می رساند. هر جمله از دو قسمت نهاد و گزاره تشکیل شده است. نهاد جمله : قسمتی از جمله است که بقیه جمله در بارهی آن خبری می دهند . مانند: کشاورزانبا تلاش خود سرزمین های خشک را آباد کردند. بقیه جمله را گزاره می گویند که درباره نهاد خبری می دهد.مهم ترین قسمت گزاره « فعل » است.که نشان دهنده ی کار انجام شده یا حالت روی داده در جمله است. واژه ها در جمله هر کدام نقشی دارند. گاهی « فعل » به تنهایی خود یک جمله است و به کلمات دیگری نیاز ندارد. مانند : خواند ، نوشتم ، گاهی «نهاد» و «فعل» با هم یک جمله کامل را می سازند و به واژه ی دیگری نیاز ندارند. به فعل این جملات « فعل ناگذر » می گویند. .مانند: رویا نوشت. اما گاهی فعل علاوه بر نهاد به واژه های دیگری نظیر « مفعول ، متمم ، مسند ، اضافه » نیاز. دارد تا معنای جمله کامل شود . به این فعل ها « فعل گذرا » می گویند . مانند: دنیز کتاب رابه مدرسه آورد .دنیز (نهاد) کتاب( مفعول) مدرسه(متمم) هستند. بیش ترین نقش ها را « اسم» از فعل می گیرد . نقش های « نهادی ، مفعولی، متممی، مسندی،مضاف الیهی ، منادایی ، بدلی » فعل بخش اصلی یک جمله ی فعل دار است . بخش های دیگر جمله هر یک به نوعی در ارتباط با فعل جمله هستند.و نسبت به فعل وظیفه ای به عهد دارند. این وظیفه « نقش دستوری » واژه است . نقش واژه ها در جمله به دو دسته تقسیم می شوند : 1- نقش اصلی 2- نقش فرعی نقش های اصلی : 1- نقش نهادی : اسم یا گروه اسمی از واژه ها که گزاره درباره ی آن خبری می دهد که بعد از فعل مهم ترین بخش جمله است . انواع نهاد : الف ) نهاد فاعلی : که کننده ی کار است و فعل این جمله ها از نوع غیر ربطی (تام) است. ب) نهاد مسندالیهی : که حالتی یا صفتی یا اسمی به وسیله ی فعل ربطی( اسنادی) به آن نسبت داده می شود.
2- نقش مسندی: اسم یا گروه اسمی که ویژگی یا صفت و حالت یا نامی را با فعل ربطی به نهاد نسبت می دهد. مانند: سخاوت خوی پسندیده ای است . من پروانه هستم. 3- نقش مفعولی: اسم یا گروه اسمی که کار فعل روی آن انجام می گیرد را مفعول می گویند . در جمله ای که مفعول دارد فعل آن گذرا به مفعول است و در بیشتر جملات همراه با « را » می آید .مانند: تو پدر را به چشم ادب نگاه کن . و در پاسخ « چه کسی را» یا « چه کسی را» + فعل جمله می آید. مانند : چه کسی را نگاه کن ؟ پدر را 4- نقش متممی:اسم یا گروه اسمی که در جمله همراه یکی از حروف اضافه « به ،با، از ، بر ،برای ،در، بی ،چون و...» می آید و کامل کننده ی جمله است ، در جمله قابل حذف شدن نیست. مانند: تو همه را به چابکی یاد می گیری. در پاشخ سوال « به که، به چه، باکه ، با چه ، از که ، از چه » + فعل جمله می آید. 5- مسند مفعولی : اسم یا گروه اسمی که در جمله می آیند و « صفت، اسم، یا حالتی را به مفعول نسبت می دهند تا مفهوم جمله کامل شود ، فعل این جمله ها بر خیال و گمان دلالت دارد. افعالی مانند: پنداشتن ، خواندن( نامیدن) ، شمردن( به حساب آوردن) ، انگاشتن و... مانند : من تو را دوست خود می پنداشتم. که می شود جمله را به این شکل نوشت: من پنداشتم که تو دوست من هستی. پس دوست خود مسند است . 6- نقش منادایی : اسم یا گروه اسمی که مورد خطاب قرار می گیرد ، نقش منادایی دارد. مانند: ای خدای بخشنده 7- نقش مسند فاعلی: در بعضی جمله ها مسند( صفت، حالت یا اسم ) آمده شده به فاعل جمله نسبت داده می شود ، وآن را « مسندفاعلی» می گویند. فعل این جمله ها « به نظر آمدن و به نظر رسیدن » است . مانند: تو مهربان به نظر می رسی.«مهربان »صفت است برای« تو» که فاعل جمله است. نقش های فرعی در جمله 1- نقش قیدی ( امشب همه بیدارند) 2- نقش بدلی( سعدی ، نویسنده ی گلستان در قرن هفتم زندگی می کرد.) 3- نقش اضافی ( کتاب تاریخ را گرفتم. ) 4- نقش متمم اختیاری ( او به تندی قدم بر می دارد.)
برچسب: نقش های دستوری,نقش های دستوری در زبان فارسی,نقش های دستوری در ادبیات,نقش های دستوری زبان فارسی,نقش های دستوری در جمله,نقش های دستوری ادبیات فارسی,نقش های دستوری ادبیات,نقش های دستوری فارسی,نقش های دستوری در ادبیات فارسی,نقش های دستوری در شعر,
نویسنده: امیر صالحی