
1.تاریخ ادبیاتنورالدین،عبدالرحمان جامی،بزرگترین شاعر و نویسنده عارف قرن9 ه.ق (اهل خراسان)است.وی در شهرهای هرات و سمرقند به کسب علم و ادب پرداخت و در علوم ادبی،دینی و تاریخی به کمال رسید.پس از آن به عرفان روی آورد و از عارفان بزرگ گردید. جامیدر آثار خود ازدو شاعر بزرگ و نامیپیروی کرده است: کتاببهارستانکهبه پیروی از سبک نگارش گلستان سعدی،به نظم و نثر نوشته شده است.کتابهفت اورنگ(سَلامان و اَبسال،یوسف و زلیخا،لیلی و مجنون،خِردنامه اسکندری،سلسلةُ الذَهَب،تُحفَةُ الاَبرار و سُبحَةُ الاَبرار)رابه تقلید از پنج گنج حکیم نظامیدرقالب مثنویسروده است. دیگر آثار جامیعبارتند از: دیوان اشعارکتاب...
ادامه مطلب
جمله:مجموعه ای از واژه ها که پیامی را از گوینده یا نویسنده به شنونده یا خواننده. می رساند. هر جمله از دو قسمتنهادوگزارهتشکیل شده است. نهادجمله : قسمتی از جمله است که بقیه جمله در بارهی آن خبری می دهند . مانند:کشاورزانبا تلاش خود سرزمین های خشک را آباد کردند. بقیه جمله راگزارهمی گویند که درباره نهاد خبری می دهد.مهم ترین قسمت گزاره «فعل» است.که نشان دهنده ی کار انجام شده ...
ادامه مطلب
*پرکاربرد ترین مصدرهای ناگذر(مصدر فعلهایی که جملههای «دو جزئی» میسازند.) آمدن، افتادن، ایستادن، خوابیدن، رفتن، ماندن، نشستن، مردن، درخشیدن، روییدن، برخاستن، پریدن، دویدن، تابیدن، جنبیدن، نالیدن، وزیدن، گندیدن، لرزیدن، لغزیدن، دمیدن، زیستن، شتافتن، گریستن، خشکیدن، خزیدن، خروشیدن، چرخیدن، جهیدن، جوشیدن، ترکیدن، پوسیدن، پلاسیدن، غرّیدن، لنگیدن، بالیدن (رشدکردن) و ... *پرکاربرد ترین مصدرهای گذرابه مفعول(مصدر فعلهایی که جملههای «سه جزئی با مفعول» میسازند) خوردن، بردن، آوردن، پوشیدن، خواستن، داشتن، دانستن، دوختن، دیدن...
ادامه مطلب
1-«را» مفعولیمفعول گروه اسمی است که بعد از آن «پس واژه ی را» می آید یا می توان آورد. در این موارد حرف را نشانه ی مفعولی است.جور خود را بر ضعیفان آزماید روزگار / تیغ را دائم برای امتحان بر مو زنند « محمد قلی تسلیم»زچشم خویشتن آموختم رسم رفاقت را / که هرعضوی به دردآید به جایش دیده می گرید « هادی رنجبر »دل را به کف هرکه نهم باز پس آرد / کس تاب نگهداری...
ادامه مطلب